این روزها آرامم!
آنقدر که از پریدن پرنده ای غافل
ودر هیچ خیابانی گم نمی شوم.
این روزها آسان تر از یاد می روم،
آسان تر فراموشم می کنند.
می دانم!
اما شکایتی ندارم…
آرامم!
گله ای نیست…انتظاری نیست
اشکی نیست…بهانه ای نیست.
این روزها تنها آرامم…
آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!
می ترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم…
بی تو هوا نفس نمیکشد
زمین قدم نمیزند
غزل سکوت میکند
بی تو بودن یعنی این
وقتی نیستـــــی
با دیدن هر صحنه ی عاشقانه
احســــــاس یک پرانز را دارم
که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن اتفاق می افتد…
جواب یه حرفایی:
“فقط یه نفس عمیـــــــــــــــــــــــــــــــــقه”…
اگه قرار باشه من ,هر چی که تو میگی باشم
دیگه من “من” نیستم
من همینم که میبینی
مغازه که نیست براش دکور بچینم…!
گاهـــــــی دلتنگیـــــهایم
زیر نقاب سکوت پنهان میکنم…
باز هــــــم بیصـــــدا دلتنگم….
فراموشی را
تنگی می فهمد
که
ماهی اش
تنها
سه ثانیه عاشق است..
خیلـی حــرف اسـت ………
کـــه تــــو هـــر روز در گلـ ــویت
خــــاری کشنـــده احســـــاس کنــی
بـــــــرای کســـی کــه
” بـــدانــــی ”
حتــــی یک بــار در عمـــرش
بـه خــاطـــــــر تـــو ” بغـــض ” هـــم نکــــرده اسـت….
عادت نــــدارم درد دلم را ،
به همـــه کس بگویم ..! ! !
پس خاکـــش میکنم زیر چهره ی خنــــدانم.. ،
تا همـــــه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبــــــــــی …
در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند
.
.
.
دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است
.
.
.
به یک دیگر دورغ نگویید ! آدم است ، باور می کند ، دل می بندد
.
.
.
.
.
.
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را
.
.
.
دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش
.
.
.
در کودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی ، کتاب زندگی چاپ دوم ندارد ، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنیم
.
.
.
در عجبم! راننده نیستم! اما هرکس به من می رسد مسافر است
.
.
.
من خیلی “با احساسم” ولی یادت نره ؛ تنفرم یه حسه
.
.
.
این همه درد
غصه
نداشتن
حسرت
بغض
سرخوشانه می خندم ، شوخی میکنم و هیچکس نمی داند ؛ چقدر سخت است احساس خفگی کردن پشت این نقاب لعنتی!
.
.
.
همیشه هم قافیه بودند…سیب و فریب… حتی زمانی که هیچ کس شعری نگفته بود… و حالا که همه شعر میگویید، همه با هم میگوییم:سیـــب… و دوربین های عکاسی را فـــ ـریـ ـب میدهیم… تا پنهان کنیم آن اندوه موروثی را پشت این لبخند مصنوعـ ـی
