خوبید ؟؟!!..
خب..اول ازهمه ازنظرا بگم که واقعا کم بودن ....![]()
خب.....
یه چیز دیگه..
دیگه پستای خاطرات تموم شد... حالا دیگه خاطراتم بیشتر میشه خاطرات روزانه...
========================
۱۳۹۲/۷/۱۶
صبح ساعت ده بود از خواب بیدار شدم... رفتم دبلیو سی و دستی به آب رسوندم... بعدم دست وصورتمو شستم و اومدم بیرون... شروع کردم به پختن یه قیمه بادمجون ... غذای مورد علاقه پرهام...ساعت طرفای ۱ بود که پرهام اومد خونه.... با رویی خوش رفتم استقبالش ...رفت دوش کوچولو گفت و بعدم اومد ناهار خوردیم و اونم حسابی تعریف کرد و مام حسابی خر کیف شدیم![]()
بعدشم رفتیم لالای حسابی![]()
بعدش بیدار شدیم... لادن و سارا اومدن پیشمون...کلی با سارا گفتیم و خندیدیم و لادنم تو اتاق داشت کتاب میخوند و خودشو قاطیه ما نکرد...
سارا هم قراره هفته دیگه بره سونوگرافی...ببینه بچه ش چیه.....وااااااااااای...من بیشترش ذوق دارم....
خبببببببببب...شام موندن پیشمون و برای شام پیمان و شوهر لادنم اومدن ... جاتن خالی کلی خوش گذشت...بعدش رفتیم فرحزاااااااااااااااااد...وااااااااااااااای قلیووووووووووون کشیدیم .....![]()
...البته من فقط دو تا پک...چون زیاد خوشم نیومد ازش...
بعدشم نخود نخود ...هر کسی رفت خانه ی خود
بــــــــــــــــــــــــای![]()
نظر یادتون نره
ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ??? ? ????
بازدید: 244