به دستان ِ مستم
دست بند می زنند
مردمان بی عشق
پس از هربار
نوازش ِ پیکر اساطیری ت
...
لمس میکنم تو را
همچو عابدی عاشق
که نهفته شرم چشمانش را
در حجاب پلک هایش
..
نوازش میکنم تو را
به سان تقدس رب النوع عشق
از فرق سر
تا نوک انگشتان پا
با عبوری خرامان
از سرزمین سبز سینه ت
و توقف های پی در پی
تا که نفس تازه کند
قلب این روح وحشی
ای اینهمه طپش های دیوانه وار دل
..بیچاره دستانم
چه پرونده ی سنگینی دارند
در محکمه ی سنگ دلان روزگار
.
به من بگو
چه تراوش می کند
از روزنه های پوست تن ت
عرق
یا شراب سپید ؟
که چُنین دچار اندوه ند
از این هجر بی پایان
آری باید فکری کرد
بر این دائم الخمر بد مست
پیش از آنکه دیر شود ...
روح وحشی
ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ??? ? ????
بازدید: 179